يادي از شهداي قتل عام 67-ماهشهر
مسعود كلاه كج ازشهداي قتل عام 67 صفحه جنبش دادخواهي درسايت مجاهد را داشتم نگاه ميكردم ،با عكس ها و خاطرات و زندگينامه هاي زيادي ازشهداي قتل عام . مواجه شدم در اين بين مسعود را ديدم .... مسعود كلاه كج ،دوست عزيزم كه همواره به يادش هستم سال1361 در زندان قزلحصار بودم ، ماهشهريها، زندانياني بودند كه از ماهشهر و هنديجان وتوابع به قزلحصار منتقل شده بود اكيپ پرجوش وخروش وسرحال با آن لهجه زيياي جنوبي كه هنديجان را هنديون ميگفتند و از اين هم كوتاه نمي آمدند ، بين بچه هاي اين اكيپ جواني بود لاغر اندام با جثه كوچك اسمش معسود بود،بزودي با هم رفيق شديم ، فهميدم كه كشتي گير است و دروزن 48كيلو كشتي ميگيرد ازوضعيت زندگي اش كه كارگري ميكرد تعريف ميكرد او سردردهاي شديدي ميگرفت كه شرايط زندان آنرا بدتر كرده بود ، علت سردرد ها را پرسيدم گفت يكبار باركپسول گازازكاميوني بايد خالي ميكردم درحين كار يك كپسول ازبالاي كامپون پرت شد و به سرم خورد كه بيهوش شدم ، از آنروز گاهي سردرد ميگيرم ،زندان هم كه تشديدش كرده است ... همچنين از بلا...