قتل عام زندانيان سياسي در سال67 نقطة اوج توحش بيرحمي و عقبافتادگي رژيم اسبتداد ديني
اين سخنراني توسط نويسنده نامدار دكتر منوچهر هزارخاني ايراد شده است
قتل عام
زندانيان سياسي در سال67 نقطة اوج توحش بيرحمي و عقبافتادگي رژيم اسبتداد ديني
دکتر منوچهر هزارخاني،
مسئول کميسيون فرهنگ و هنر شوراي ملي مقاومت ايران در سخنراني خود گفت:از ميان تمام جنايتهايي كه خميني و اوباش دوروبرش طي حكومتشان در اين 25سال مرتكب شدند، قتلعام زندانيان سياسي در تابستان سال67, به نظرمن از همه سنگينتر و ننگينتر است. شايد اگر روزي اين اراذل, به بركت امدادهاي غيبي يا غيرغيبي, به سلاح هستهيي دست يابند و آن را براي نابود كردن بخشي از بشريت بهكار ببرند, بتوانند از نصاب شوم سال شصتوهفتشان فراتر بروند. ولي تا آن زمان قتلعام مزبور, بهعنوان نقطة اوج توحش, بيرحمي و عقبافتادگي رژيم اسبتداد ديني باقي خواهد ماند. از وسعت و عمق اين جنايتهاي باورنكردني, البته هنوز كسي اطلاع دقيقي ندارد, ولي از عظمت قسمتي از اين كوه يخ كه قابل ديدن است. چنين برميآيد كه درآن سال پذيرش آتشبس كه ميبايست دورنماي صلح و صفا را براي آينده دربرداشته باشد, فاجعة عظميي بهوقوع پيوسته كه كشف تماميتش به اين زوديها ميسر نيست وجاي زخمش در دل مردم شايد هيچوقت التيام نيابد دربارة اين فاجعه تاكنون تحقيقات زيادي- ازجمله ازسوي مقاومت- صورت گرفته كه از نتايجشان همگان كم و بيش آگاهند و من نميخواهم با يادآوري بخش كوچكي از آنها وقت شما را بگيرم. فقط براي به يادآوردن سبعيت خميني و كينة بيمرزش نسبت به مجاهدين, به ذكر دوجمله اكتفا ميكنم. خميني در پاسخ به سه سؤالي كه موسوي اردبيلي در مورد حكم قتل زندانيان سياسي كرده بود, نوشت: در تمام موارد فوق هر كس در هرمرحله, اگر برسر نفاق باشد, حكمش اعدام است, سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد. در مورد رسيدگي به وضع پروندهها, در هرصورت كه حكم سريعتر انجام شود. همان مورد نظر است. او همچنين در جواب يك نامه منتظري نوشت: من نميخواهم سرسوزني به بيگناهي ظلم شود, ولي ديد شما در مورد ضدانقلاب و بهخصوص منافقين را قبول ندارم. مسئوليت شرعي حكم مورد بحث با من است, جنابعالي نگران نباشيد. خداوند شر منافقين را از سر همه كوتاه فرمايد.
بد نيست بهياد بياوريم كه همان درخواستي را كه خميني از درگاه خداوند كرده بود, 14سال بعد هم جانشين برحقش از درگاه «شيطان بزرگ» كرد, ولي هر دو تقاضا تاكنون بيجواب ماندهاند.
فاجعة بزرگ قتلعام زندانيان سياسي در سال67, كه همچون زلزلهيي جامعه را تكان داد, بهگمان من دو جلوة عمده داشت. يكي اين كه شدت تكان در رأس حاكميت شكاف انداخت و جانشين برگزيده و تثبيتشده خميني را به اعتراض جدي نسبت به حكم جنايتكارانه استادش واداشت, دوم اين كه از آن پس هرگونه حرف زدن از اين قتلعام وحشيانه به خطسرخي بدل شد كه همه پيروان خميني و منتقدان «خودي» حتي از نزديك شدن به آن با وسواس پرهيز ميكردند. چند سال بعد از آن هم كه كارناوال «اصلاح طلبي» بهراه افتاد و فرصتطلبان رنگارنگ ميكوشيدند با انتقاد از اين حركت يا آن سياست حكومتي خود را تافتهيي جدابافته از رژيم خميني جا بزنند, هميشه ازرفتن به سوي اين خطسرخ وحشت داشتند. در مسائل حساسي مثل اختيارات وليفقيه دخالت كردند, از «مقدسات»ي مثل «ولايت فقيه» يا «دفاع مقدس», حرف زدند و بعضاً انتقاد كردند, حتي به «مقدسات» مذهبي مثل تقليد هم بند كردند, ولي از قتلعام زندانيان سياسي در تابستان سال 67 به فرمان خميني اصلاً و ابداً كلمهيي نگفتند. آنقدر كه ميتوان ادعا كرد تنها تابويي كه در عرصة نظري در حكومت آخوندي هنوز دستنخورده بهجا مانده, همين قتلعام زندانيان سياسي است. اجازه بدهيد بگويم براي ما هم گراميداشت خاطرة هزاران هزار زنداني مظلومي كه در زندانهاي مختلف رژيم, بهفرمان خميني دستبسته بهقتل رسيدند, يك خطسرخ است كه از آن نميتوانيم و نبايد بگذريم. امروز هم بهياد همة آنها از هر عقيده و هرگروه و براي گراميداشت يادشان است كه در اينجا جمع شدهايم. خاطرهشان جاويدان باد
massacre_67@

نظرات
ارسال یک نظر